[صفت]

vague

/veɪg/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: vaguer] [حالت عالی: vaguest]

1 مبهم نامشخص

معادل ها در دیکشنری فارسی: نامعلوم مبهم گنگ
مترادف و متضاد hazy indistinct unclear clear precise
  • 1.Joe's position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute.
    1. موضع "جو" نامشخص بود زیرا او می‌خواست که در مشاجره بی‌طرف بماند.
  • 2.When asked her opinion, Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.
    2. زمانی که نظر "گلادیس" پرسیده شد، او بقدر کافی با تدبیر بود که پاسخی مبهم دهد تا کسی را نرنجاند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان