[اسم]

vigil

/ˈvɪdʒɪl/
قابل شمارش

1 شب‌زنده‌داری (به‌ویژه برای عبادت)

معادل ها در دیکشنری فارسی: شب‌زنده‌داری احیاء
مترادف و متضاد wakeful watching
  • 1.His parents kept vigil beside his bed for weeks before he died.
    1. پدر و مادرش هفته‌ها قبل از مرگ او کنار تختش شب‌زنده‌داری می‌کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان