[فعل]

to wait

/weɪt/
فعل ناگذر
[گذشته: waited] [گذشته کامل: waited]

1 صبر کردن منتظر بودن

مترادف و متضاد await delay hold back hold on stand by stop advance carry on go hurry move
to wait for somebody/something
منتظر کسی/چیزی بودن، برای کسی صبر کردن
  • I waited for her in the corridor while she went in to see the doctor.
    وقتی او به مطب دکتر رفت من در راهرو برای او صبر کردم.
to wait to do something
منتظر بودن تا کاری را انجام دادن
  • There were a lot of people waiting to use the telephone.
    تعداد زیادی منتظر بودند تا از تلفن استفاده کنند.
to wait for somebody/something to do something
منتظر کسی/چیزی شدن که کاری را انجام دهد
  • We're waiting for the rain to stop before we go out.
    قبل از اینکه بیرون برویم، منتظریم باران بند بیاید.
to wait one's turn
منتظر نوبت خود شدن
  • You'll just have to wait your turn.
    شما فقط باید منتظر بمانید که نوبتتان شود.
be waiting (for somebody)
برای کسی منتظر بودن
  • There's a letter waiting for you at home.
    نامه‌ای در خانه منتظر شماست.
کاربرد فعل wait به معنای صبر کردن یا منتظر بودن
فعل wait در فارسی به معنای صبر کردن یا منتظر بودن است.
".I wanted to go but I’ve been waiting for you (for) twenty minutes" (می‌خواستم بروم، اما (برای) بیست دقیقه است که منتظر تو هستم.)

2 پیش خدمت بودن

to wait tables
پیش خدمت بودن
  • I spent the summer waiting tables.
    من در طول تابستان پیش‌خدمت بودم.

3 غذا سرو کردن

formal
to wait at table
غذا سرو کردن
[اسم]

wait

/weɪt/
قابل شمارش

4 انتظار معطلی

مترادف و متضاد delay pause continuation
  • 1. a three-hour wait
    1 . یک معطلی سه ساعته
a long wait (for something)
انتظار طولانی (برای چیزی)
  • We had a long wait for the bus.
    ما برای اتوبوس مدت طولانی منتظر شدیم [انتظار طولانی داشتیم].
کاربرد اسم wait به معنای انتظار [صبر] یا معطلی
معادل اسم wait در فارسی "انتظار [صبر]" یا "معطلی" است. بطور کلی به عمل صبر کردن برای کسی یا چیزی برای مدت زمان مشخص، انتظار یا صبر گفت می شود. مثال:
"a long wait" (انتظار طولانی)
این اسم به معنای "معطلی" نیز است ولی بیشتر در مفهوم منفی استفاده می شود. مثال:
".A three-hour wait for her to come, was very boring" (یک معطلی سه ساعته برای آمدن او، بسیار خسته کننده بود.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان