[صفت]

weekly

/ˈwiː.kli/
غیرقابل مقایسه

1 هفتگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: هفته‌ای هفتگی
مترادف و متضاد every week on a weekly basis once a week
  • 1.a weekly report
    1. گزارش هفتگی
  • 2.The fire alarm has a weekly test.
    2. زنگ خطر آتش سوزی هفته ای یک بار امتحان می شود.
[اسم]

weekly

/ˈwiː.kli/
قابل شمارش

2 هفته‌نامه نشریه هفتگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: هفته‌نامه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان