خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . استفاده کردن
2 . سوءاستفاده کردن
[فعل]
to exploit
/ɪkˈsplɔɪt/
فعل گذرا
[گذشته: exploited]
[گذشته: exploited]
[گذشته کامل: exploited]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
استفاده کردن
بهرهبرداری کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
بهرهبرداری کردن
مترادف و متضاد
profit by
utilize
1.Teachers should be exploiting computers in education.
1. معلمها باید موقع آموزش از کامپیوتر استفاده کنند.
2
سوءاستفاده کردن
بهرهکشی کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
استثمار کردن
disapproving
1.He exploited his father's name to get himself a job.
1. او از اسم پدرش سوءاستفاده کرد تا شغلی برای خود بهدست بیاورد.
2.Laws exist to stop companies exploiting their employees.
2. قوانین وجود دارند تا مانع شرکتهایی شوند که از کارکنانشان بهرهکشی میکنند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
exploded
explode
explicitness
explicitly
explicit definition
exploitation
exploitation film
exploitative
exploitatory
exploited
کلمات نزدیک
explode
explicitly
explicit
explicate
expletive
exploitation
exploitative
exploration
exploratory
explore
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان