1 . اجازه دادن 2 . گذاشتن 3 . مجوز
[فعل]

to permit

/pərˈmɪt/
فعل گذرا
[گذشته: permitted] [گذشته: permitted] [گذشته کامل: permitted]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 اجازه دادن جواز دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اجازه دادن گذاشتن
formal
مترادف و متضاد allow authorize ban forbid prohibit
to permit something
به چیزی جواز دادن
  • 1. Photography is not permitted inside the museum.
    1. عکاسی درون موزه مجاز نیست [ممنوع است].
  • 2. Radios are not permitted in the library.
    2. رادیو در کتابخانه ممنوع است.
to permit somebody something
به کسی اجازه چیزی را دادن
  • We were not permitted any contact with each other.
    ما اجازه هیچ ارتباطی با همدیگر را نداشتیم.
to permit somebody to do something
به کسی اجازه انجام کاری را دادن
  • The security system will not permit you to enter without the correct password.
    سیستم امنیتی بدون رمز درست اجازه ورود به شما نخواهد داد.

2 گذاشتن ممکن ساختن

مترادف و متضاد let
if weather/time ... permits
اگر آب و هوا بگذارد [بارانی نشود]/اگر زمان بگذارد
  • 1. The game starts at 3 pm, weather permitting.
    1. بازی ساعت 3 بعدازظهر شروع می‌شود، اگر آب‌وهوا بگذارد [بارانی نشود].
  • 2. We could stop in to see Ryan on the way home, if time permits.
    2. ما می‌توانیم توقفی کنیم و سر راه "رایان" را ببینیم، اگر زمان بگذارد [اگر وقت کنیم].
[اسم]

permit

/pərˈmɪt/
قابل شمارش

3 مجوز پروانه، جواز

مترادف و متضاد authorization licence
  • 1.You need a permit to park your car here.
    1. شما برای اینکه ماشینتان را اینجا پارک کنید به مجوز نیاز دارید.
permit for something
مجوز برای چیزی
  • A permit is required for fishing in the canal.
    برای ماهیگیری در این آبراه به مجوز نیاز است.
travel/parking/export ... permit
جواز سفر/پارک کردن/صادرات و...
  • Hikers need a camping permit for overnight stays in the park.
    کوهنوردها برای اقامت شبانه در پارک به جواز اردو زدن نیاز دارند.
to have a permit
مجوز داشتن
  • Do you have a parking permit?
    آیا مجوز پارک کردن دارید؟
to need/require a permit
به جواز نیاز داشتن
  • EU citizens no longer need a permit to work in the UK.
    شهروندان دیگر نیازی به جواز برای کار کردن در بریتانیا را ندارند.
to issue a permit
مجوز صادر کردن
  • Up to ten fishing permits are issued each day.
    بیش از ده جواز ماهیگیری هر روز صادر می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان