1 . سریع
[صفت]

quick

/kwɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: quicker] [حالت عالی: quickest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سریع تند، زود

معادل ها در دیکشنری فارسی: جلد چالاک زود سریع عاجل
مترادف و متضاد fast prompt rapid slow
quick to do something
زود کاری را انجام دادن
  • He was very quick to answer.
    او خیلی زود جواب می‌داد.
to be quick for somebody
برای کسی سریع بودن
  • I tried to catch him but he was too quick for me.
    من تلاش کردم تا او را بگیرم ولی او برای من خیلی سریع بود [او از من تند و تیزتر بود].
کاربرد صفت quick به معنای سریع، تند، زود
معادل‌های صفت quick در فارسی "سریع"، "تند" و "زود" هستند. این صفت به توصیف کار یا عملی که با سرعت زیاد انجام می‌شود و یا زمان کمی صرف انجام آن می‌شود، می‌پردازد. صفت quick به حرکت سریع چیزی نیز اشاره می‌کند. مثال:
".He was very quick to answer" (او خیلی زود جواب می‌داد.)
".I tried to catch him but he was too quick for me" (من تلاش کردم تا او را بگیرم ولی او برای من خیلی سریع بود [او از من سریع‌تر بود].)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان