1 . شیون کردن 2 . شیون
[فعل]

to wail

/weɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: wailed] [گذشته: wailed] [گذشته کامل: wailed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 شیون کردن گریه و زاری کردن

formal
مترادف و متضاد cry howl lament moan whine rejoice
  • 1.In some countries the women are expected to wail loudly after their husbands die.
    1. در برخی کشورها زنان باید بعد از مرگ شوهران خود، با صدای بلند شیون کنند.
  • 2.When tragedy struck, the old people began to wail.
    2. وقتی مصیبت رخ داد، افراد پیر شروع به گریه و زاری کردند.
[اسم]

wail

/weɪl/
قابل شمارش

2 شیون ناله‌وزاری

معادل ها در دیکشنری فارسی: شیون ضجه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان