1 . جوان 2 . جوجه‌ها (پرندگان) 3 . جوانان
[صفت]

young

/jʌŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: younger] [حالت عالی: youngest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 جوان کم‌سن و سال

معادل ها در دیکشنری فارسی: جوان خردسال صغیر که
مترادف و متضاد adolescent immature inexperienced new youthful elderly mature old
  • 1.Angela is two years younger than Luis.
    1. "آنجلا" دو سال از "لوئیس" جوان‌تر است.
  • 2.His girlfriend is very young.
    2. دوست دختر او خیلی کم‌سن و سال است.
  • 3.Maya is the youngest person in the family.
    3. "مایا" جوان‌ترین شخص در خانواده است.
young people
افراد جوان [جوانان]
  • Young people usually have more energy.
    افراد جوان معمولاً انرژی بیشتری دارند.
کاربرد واژه young به معنای جوان و کم‌سن و سال
در زبان فارسی هنگامی از واژه جوان استفاده می‌شود که بخواهیم به فردی بالغ در یک بازه سنی مشخص اشاره کنیم. علاوه بر این، در زبان انگلیسی واژه young به معنای فردی کم‌سن و سال نیز است. برای مثال: ".His friend is very young" (دوست او خیلی کم‌سن و سال است.)
[اسم]

young

/jʌŋ/
غیرقابل شمارش

2 جوجه‌ها (پرندگان) بچه‌ها (حیوانات)

مترادف و متضاد offspring
  • 1.Birds build nests for their young.
    1. پرندگان برای جوجه‌هایشان لانه می‌سازند.
  • 2.The lion caught a deer to feed its young.
    2. شیر برای غذا دادن به بچه‌هایش یک آهو گرفت.

3 جوانان (the young)

  • 1.It's a television program for the young.
    1. این یک برنامه تلویزیونی برای کودکان است.
  • 2.The young of today are well-educated.
    2. جوانان امروز تحصیل‌کرده هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان