[فعل]

to appear

/əˈpɪr/
فعل ناگذر
[گذشته: appeared] [گذشته: appeared] [گذشته کامل: appeared]

1 ظاهر شدن پدیدار شدن

مترادف و متضاد become visible come into view disappear vanish
  • 1.Three days later a rash appeared.
    1. سه روز بعد، یک حساسیت پوستی ظاهر شد.
to appear + adv./prep.
(در جایی) ظاهر/پدیدار شدن
  • 1. A bus appeared around the corner.
    1. یک اتوبوس سر نبش ظاهر شد.
  • 2. He suddenly appeared in the doorway.
    2. او ناگهان جلوی در ظاهر شد.
  • 3. Smoke appeared on the horizon.
    3. در افق دود پدیدار شد.

2 به‌نظر رسیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: به نظر آمدن
مترادف و متضاد look seem
to appear + adj./noun
حالتی به‌نظر رسیدن
  • He appeared calm and relaxed.
    او آرام و آسوده به‌نظر می‌رسید.
It appears (that)...
به‌نظر رسیدن (که)...
  • 1. It appears that there has been a mistake.
    1. به‌نظر می‌رسد که اشتباهی رخ داده‌است.
  • 2. It appears unlikely that interest rates will fall further.
    2. نامحتمل به‌نظر می‌رسد که نرخ‌های سود بیشتر از این سقوط کند.
to appear to be something
چیزی به‌نظر رسیدن/به‌نظر چیزی بودن
  • 1. I don't think he's sick. He appears to be normal.
    1. فکر نمی‌کنم او بیمار باشد. او عادی به‌نظر می‌رسد.
  • 2. She appeared to be in her late thirties.
    2. به‌نظر می‌رسید او در اواخر سی سالگی‌اش باشد.
to appear to do something
به‌نظر رسیدن انجام کاری
  • They appeared not to know what was happening.
    به‌نظر می‌رسید آنها نمی‌دانستند چه اتفاقی دارد می‌افتد.
It would appear that ...
به‌نظر می‌رسد که ...
  • It would appear that this was a major problem.
    به‌نظر می‌رسد که این مشکل بزرگی بود.

3 حضور یافتن حضور داشتن، نقش (کسی را) بازی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: حاضر شدن
مترادف و متضاد perform play take the part of
to appear on TV/in a film/movie/play/television program
در تلویزیون/فیلم/نمایش/برنامه تلویزیونی حضور یافتن/داشتن
  • 1. He has appeared in over 60 movies.
    1. او در بیش از 60 فیلم حضور داشته‌است.
  • 2. She regularly appears on TV.
    2. او مرتب در تلویزیون حضور می‌یابد.
to appear as somebody (in something)
در نقش کسی (در چیزی) حضور یافتن/نقش کسی را (در چیزی) بازی کردن
  • Next month he will be appearing as Obama in a new play on Broadway.
    ماه آینده او در نقش "اوباما" در نمایش جدیدی در "برادوی" حضور می‌یابد.

4 منتشر شدن پخش شدن

مترادف و متضاد be broadcast be published come out
  • 1.His new book will be appearing in the spring.
    1. کتاب جدید او در بهار منتشر خواهد شد.
  • 2.The paperback edition didn't appear for another two years.
    2. نسخه جلدکاغذی [شومیز] تا دوسال دیگر منتشر نشد.

5 به‌وجود آمدن ظاهر شدن (برای اولین بار)

مترادف و متضاد begin to exist come into existence disappear vanish
  • 1.This problem first appeared in the inner cities.
    1. این مشکل اولین بار در مناطق مرکزی فقیرنشین شهر به‌وجود آمد [ظاهر شد].
  • 2.When did mammals appear on the earth?
    2. چه زمانی پستانداران روی زمین به‌وجود آمدند [ظاهر شدند]؟

6 از راه رسیدن رسیدن

مترادف و متضاد arrive
  • 1.By ten o'clock, Lee still hadn't appeared.
    1. تا ساعت ده، "لی" هنوز از راه نرسیده بود.

7 نشان داده شدن نمایش داده شدن، دیده شدن

مترادف و متضاد be mentioned be shown feature
  • 1.The symbol appears in many paintings of the period.
    1. این نماد در بسیاری از نقاشی‌های آن دوره نمایش داده می‌شود [دیده می‌شود].
  • 2.Your name will appear at the front of the book.
    2. اسم شما در جلوی کتاب نمایش داده می‌شود.

8 (در دادگاه) حاضر شدن (در دادگاه) حضور یافتن

مترادف و متضاد to be present in court
  • 1.She appeared on six charges of theft.
    1. او برای شش اتهام سرقت در دادگاه حضور یافت.
to appear in court
در دادگاه حاضر شدن/حضور یافتن
  • A man who is charged with the murder will appear in court today.
    یک مرد که به آن قتل متهم شده است، امروز در دادگاه حاضر خواهد شد.
to appear before the judge
در دادگاه در مقابل قاضی حضور یافتن
  • They will appear before the judge tomorrow.
    آنها فردا در دادگاه در مقابل قاضی حضور خواهند یافت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان