[اسم]

assignment

/əˈsɑɪn.mənt/
قابل شمارش

1 تکلیف

معادل ها در دیکشنری فارسی: تکلیف ماموریت
مترادف و متضاد chore duty task
  • 1.The school assignment is due on Friday.
    1. مهلت تحویل تکلیف مدرسه [تا] جمعه است.

2 تخصیص اختصاص، گمارش

معادل ها در دیکشنری فارسی: تخصیص تفویض
مترادف و متضاد allocation
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان