[اسم]

assistant

/əˈsɪs.tənt/
قابل شمارش

1 دستیار

معادل ها در دیکشنری فارسی: آسیستان دستیار وردست نایب
مترادف و متضاد deputy right-hand man secretary subordinate
the new assistant
دستیار جدید

2 دستیار آموزشی استادیار

[صفت]

assistant

/əˈsɪs.tənt/
غیرقابل مقایسه

3 دستیار کمکی

مترادف و متضاد auxiliary
  • 1.an assistant surgeon
    1. یک جراح دستیار
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان