[صفت]

burning

/ˈbɜr.nɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more burning] [حالت عالی: most burning]

1 مشتعل آتش‌گرفته

معادل ها در دیکشنری فارسی: افروخته سوزان آتشین
مترادف و متضاد aflame blazing flaming extinguished
  • 1.I saw a burning car.
    1. یک اتومبیل مشتعل [در حال سوختن] را دیدم.

2 شدید جدی، زیاد

معادل ها در دیکشنری فارسی: داغ
مترادف و متضاد extreme strong
  • 1.Climate change remains a burning issue.
    1. تغییرات آب و هوایی همچنان مشکلی جدی باقی مانده‌است.
  • 2.I have no burning desire to go swimming.
    2. من هیچ اشتیاق زیادی برای رفتن به شنا [شنا کردن] ندارم.
[اسم]

burning

/ˈbɜr.nɪŋ/
قابل شمارش

3 سوز سوزش

معادل ها در دیکشنری فارسی: سوز سوزش
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان