[اسم]

claw

/klɔː/
قابل شمارش

1 پنجه چنگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: پنجه چنگ چنگال
  • 1.The cat lashed out with its claws.
    1. گربه عصبانی شد و پنجه کشید.
the claws of a crab
چنگ خرچنگ
[فعل]

to claw

/klɔː/
فعل گذرا
[گذشته: clawed] [گذشته: clawed] [گذشته کامل: clawed]

2 پنجه کشیدن پنجه زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پنجه کشیدن چنگ زدن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان