[فعل]

to confer

/kənˈfɜr/
فعل گذرا
[گذشته: conferred] [گذشته: conferred] [گذشته کامل: conferred]

1 اهدا کردن اعطا کردن، بخشیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اعطا کردن
formal
مترادف و متضاد grant
  • 1.An honorary degree was conferred on him by Oxford University in 2009.
    1. یک مدرک افتخاری توسط دانشگاه آکسفورد در سال 2009 به او اهدا شد.

2 مشورت کردن تبادل‌نظر کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: مشورت کردن مشاوره کردن
formal
  • 1.I need some time to confer with my lawyer.
    1. من به زمان نیاز دارم تا با وکیلم مشورت کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان