[صفت]

confident

/ˈkɑnfədənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more confident] [حالت عالی: most confident]

1 مطمئن مصمم

معادل ها در دیکشنری فارسی: مطمئن
مترادف و متضاد optimistic positive self-assured doubtful
  • 1.Annette was confident she would do well as a nurse.
    1. "آنت" مطمئن بود پرستار موفقی می‌شود.
  • 2.judge Emery was confident he could solve the conflict.
    2. قاضی "امری" مطمئن بود که می‌تواند مشاجره را حل کند.
  • 3.When he lifted the suitcase, Scotty was confident he could carry it.
    3. "اسکاتی" وقتی چمدان را بلند کرد، مطمئن بود می‌تواند آن را حمل کند.
confident of something/doing something
مطمئن از چیزی/انجام کاری
  • The team is confident of winning.
    تیم از بردن مطمئن است.
confident that…
مطمئن از اینکه...
  • I'm confident that you will get the job.
    من مطمئنم که تو کار را به دست می‌آوری [مطمئنم که تو صاحب آن شغل می‌شوی].

2 بااعتمادبه‌نفس

  • 1.She was a confident, outgoing girl.
    1. او یک دختر بااعتمادبه‌نفس معاشرتی بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان