Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . پیکربندی کردن (کامپیوتر)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to configure
/kənˈfɪɡjər/
فعل گذرا
[گذشته: configured]
[گذشته: configured]
[گذشته کامل: configured]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
پیکربندی کردن (کامپیوتر)
specialized
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
configurational
configuration
confidingly
confiding
confidently
configured
confine
confine to
confined
confinement
کلمات نزدیک
configuration
confidently
confidentially
confidentiality
confidential
confine
confined
confined to a wheelchair
confined to bed
confinement
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان