[اسم]

cork

/kɔrk/
غیرقابل شمارش

1 چوب‌پنبه [پوست برونی درخت بلوط]

معادل ها در دیکشنری فارسی: چوب‌پنبه

2 سربطری چوب‌پنبه

  • 1.He pulled out the cork and commenced pouring the wine.
    1. او سربطری را درآورد و شروع به ریختن شراب کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان