[فعل]

to decipher

/dɪˈsaɪfər/
فعل گذرا
[گذشته: deciphered] [گذشته: deciphered] [گذشته کامل: deciphered]

1 رمزگشایی کردن سردرآوردن، خواندن (متن کهن یا ناخوانا)

معادل ها در دیکشنری فارسی: رمزگشایی کردن
مترادف و متضاد decode
  • 1.to decipher a code
    1. از کد رمزگشایی کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان