[فعل]

to do

/du/
فعل گذرا
[گذشته: did] [گذشته: did] [گذشته کامل: done]

1 انجام دادن کردن

مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake
to do something
کاری انجام دادن
  • 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning.
    1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر تمیزکاری را انجام می‌دهد.
  • 2. We did a lot of talking.
    2. ما خیلی صحبت کردیم.
  • 3. What are you doing tonight?
    3. امشب چه (کار) می‌کنی؟
  • 4. What should we do?
    4. باید چه کنیم [چه (کاری) باید انجام دهیم]؟
to have nothing to do
کاری برای انجام دادن نداشتن
  • I've got nothing to do.
    من هیچ کاری برای انجام دادن ندارم.
to do somebody a favor
لطفی به کسی کردن /به کسی لطف کردن
  • Would you do me a favor?
    لطفی به من می‌کنید؟
to do well
عملکرد/اوضاع خوبی داشتن
  • 1. Both mother and baby are doing well.
    1. هم مادر و هم بچه اوضاع خوبی دارند.
  • 2. He's doing very well at school.
    2. او در مدرسه عملکرد خیلی خوبی دارد.
to do crosswords
جدول کلمات متقاطع را حل کردن
  • Are you good at doing crosswords؟
    آیا در حل جدول کلمات متقاطع خوب هستی؟
to do a drawing/painting
نقاشی کشیدن
  • You have to do a painting.
    باید یک نقاشی بکشید.
کاربرد فعل do به معنای انجام دادن
فعل do به معنای "انجام دادن" است.
-فعل do برای اشاره به کارهایی استفاده می‌شود که ما نمی‌خواهیم نام ببریم یا دقیقا نمی‌دانیم چیست و در حالت کلی منظور انجام یک کار است. در فارسی ما برای ترجمه این مثال‌ها واژه "کار" را اضافه می‌کنیم. مثلا:
".We will do what we can to help" (ما هرکاری بتوانیم برای کمک انجام خواهیم داد.)
".There's nothing to do in this place" (اینجا هیچ‌کاری برای انجام دادن وجود ندارد.)
"?What can I do for you" (چه کاری می‌توانم برایتان بکنم؟)
- فعل do در حالت گذرا برای بیان یک کار یا عمل خاص است (مثلا کارهای خانه، ورزش کردن، تحقیق کردن، تکلیف خانه انجام دادن). مثلا:
"to do the dishes" (ظرف شستن)
"to do the laundry" (لباس شستن)
"to do homework" (تکلیف خانه انجام دادن)
".I do aerobics once a week" (من هفته‌ای یک‌بار ایروبیک انجام می‌دهم.)
".I'm doing some research on the subject" (من روی آن موضوع دارم تحقیق انجام می‌دهم.)
".I like listening to the radio when I'm doing the ironing" (من وقتی دارم اتو می‌کنم دوست دارم به رادیو گوش دهم.)
- فعل do معنای "شغلی داشتن" و "کار کردن" هم می‌دهد. مثلا:
"?What do you do" (شغل شما چیست؟/چه کاره هستید؟)

2 [فعل کمکی]

  • 1. Do you speak English?
    1 . آیا انگلیسی صحبت می‌کنی؟
  • 2. I don't know.
    2 . من نمی‌دانم.
  • 3. When does your train leave?
    3 . قطارت کی راه می‌افتد؟
  • 4. Where do you work?
    4 . کجا کار می‌کنی؟
So do I
منم همینطور (تداعی مثبت)
  • ‘I love peaches.’ ‘So do I.’
    «من هلو دوست دارم.» «منم همینطور.»
Neither do I
منم همینطور (تداعی منفی)
  • ‘I don't want to go back.’ ‘Neither do I.’
    «من دوست ندارم برگردم.» «منم همینطور.»
کاربرد فعل کمکی do
فعل کمکی فعلی است که به خودی خود معنایی ندارد و فقط برای نشان دادن خصوصیتی در جمله به‌کار می‌رود.
- از فعل do به‌عنوان فعل کمکی در زمان حال ساده برای سوالی کردن و منفی کردن جملات استفاده می‌شود. مثلا:
".I don't like fish" (من ماهی دوست ندارم.)
"?Does she speak French" (آیا او فرانسه صحبت می‌کند؟)
- فعل کمکی do همینطور برای ساختن سوالات ضمیمه‌ای "tag questions" استفاده می‌شوند. tag questions سوالات کوتاهی (mini-questions) هستند که به انتهای جملات اضافه می‌شوند، این نوع از سوالات معمولا وقتی استفاده می‌شوند که بخواهیم از چیزی که فکر می‌کنیم درست است، مطمئن شویم. مثلا:
"?You live in New York, don't you" (تو در نیویورک زندگی می‌کنی، مگر نه؟)
"?She doesn't work here, does she" (او اینجا کار نمی‌کند، درست است؟)
- از فعل کمکی do برخی اوقات به جای فعل اصلی استفاده می‌کنیم تا دوباره مجبور نشویم یک فعل را در جمله دوبار تکرار کنیم. مثلا:
"‘I love peaches.’ ‘So do I" («من هلو دوست دارم.» «منم (دوست دارم.)»)
"".Who won?" "I did"" («کی برد؟» «من (بردم.)»)
- فعل do گاهی اوقات به‌منظور تاکید روی کلمه یا فعل خاصی به‌کار می‌رود و ما در فارسی به صورت "خدایی" یا "واقعا" استفاده می‌کنیم. مثلا:
".He does look tired" (او واقعا خسته به‌نظر می‌رسد.)

3 کافی بودن کفایت کردن، مناسب بودن

مترادف و متضاد be adequate be suitable suffice
  • 1. "Can you lend me some money?" "Sure—will $20 do?"
    1 . «می‌توانی کمی به من پول قرض بدهی؟» «حتماً؛ 20 دلار کافی است؟»
to do for somebody/something
برای کسی/چیزی کافی بودن
  • 1. These supplies will do for the road.
    1. این آذوقه برای راه [مسیر] کافی خواهد بود.
  • 2. Will this soup do for dinner?
    2. آیا این سوپ برای شام کافی است؟
to do (fine/nicely ...) as something
به‌عنوان چیزی (مناسب/خوب و...) بودن
  • The box will do fine as a table.
    این جعبه به‌عنوان میز مناسب است.
to do somebody/something (fine/nicely ...)
(خوب، مناسب و...) برای کسی/چیزی بودن
  • This room will do me nicely, thank you.
    این اتاق برای من مناسب خواهد بود، ممنون.
کاربرد فعل do به معنای کافی بودن
فعل do در برخی جملات، وقتی به‌عنوان فعل اصلی به‌کار رود به مفهوم کافی بودن و کفایت کردن است. فعل do در همین ساختار به معنای مناسب بودن نیز می‌تواند باشد. برای مثال:
".These shoes won't do for the party" (این کفش‌ها مناسب آن مهمانی نیستند.)

4 درست کردن (غذا) پختن

informal
مترادف و متضاد cook
to do steak/a lasagna ...
استیک/لازانیا و... درست کردن
  • 1. How would you like your steak done?
    1. دوست دارید استیک‌تان چطور پخته شود؟
  • 2. I was thinking of doing a lasagna tonight.
    2. داشتم فکر می‌کردم که امشب لازانیا درست کنم.
توضیح درباره فعل do به معنی پختن
فعل do گاهی به معنای غذا درست کردن و پختن غذا است. این کاربرد بیشتر در زبان انگلیسی بریتانیایی استفاده می‌شود. مثلا:
"?Who's doing the food for the wedding reception" (چه کسی برای مراسم عروسی غذا درست می‌کند؟)

5 درست کردن (مو)

مترادف و متضاد make
to do hair
درست کردن مو
  • I like the way you've done your hair.
    از مدلی که موهایت را درست کردی، خوشم می‌آید [من مدل موهایت را دوست دارم].
to have one's hair done
موهای خود را درست کردن
  • I just had my hair done.
    تازه دادم موهایم را درست کردند.

6 بازدید کردن (از جای دیدنی) دیدن کردن

informal
مترادف و متضاد visit
to do a place/a city
از جایی/شهری بازدید کردن
  • 1. Let’s do the Eiffel Tower today.
    1. بیا امروز از برج ایفل دیدن کنیم.
  • 2. We did Tokyo in three days.
    2. ما سه‌روزه از توکیو بازدید کردیم.
توضیح درباره فعل do به معنی بازدید کردن
فعل do در این کاربرد به معنای بازدید کردن از یک جای دیدنی به‌عنوان گردشگر است. این فعل در موقعیت‌های غیررسمی و محاوره‌ای کاربرد دارد.

7 تقلید کردن ادا درآوردن

مترادف و متضاد copy imitate
to do somebody
ادای کسی را درآوردن
  • He does a great Elvis Presley.
    او خیلی خوب ادای الویس پریسلی را درمی‌آورد.
to do an accent
از لهجه خاصی تقلید کردن
  • Can you do a Welsh accent?
    می‌توانی لهجه ولزی را تقلید کنی؟
توضیح درباره فعل do به معنی تقلید کردن
فعل do گاهی به معنای ادای کسی را در آوردن است، برای مثال ادای آوازخواندن، رفتار، حرف زدن و ... یک حرف دیگر به هدف خنداندن افراد.

8 جریمه کردن مجازات کردن

informal
مترادف و متضاد fine punish
to do somebody (for something)
کسی را (به‌خاطر چیزی) جریمه کردن
  • 1. She got done for speeding.
    1. او به‌خاطر سرعت غیرمجاز جریمه شد.
  • 2. They did him for tax evasion.
    2. او را به‌خاطر گریز از (پرداخت) مالیات جریمه کردند.
توضیح درباره فعل do به معنی جریمه کردن
فعل do در این کاربرد بیشتر در زبان انگلیسی بریتانیایی کاربرد دارد و به معنای مجازات کردن و جریمه کردن است.

9 گول زدن سر کسی کلاه گذاشتن

informal
مترادف و متضاد cheat
to be done (by somebody)
گول خوردن (توسط کسی)
  • This isn't a genuine antique—you've been done.
    این عتیقه اصل نیست؛ گول خورده‌اید.
توضیح درباره فعل do به معنی گول زدن
فعل do در این کاربرد بیشتر در زبان انگلیسی بریتانیایی کاربرد دارد و به معنای گول زدن و فریب دادن کسی است. این فعل در این کاربرد بیشتر در جملات مجهول استفاده می‌شود.

10 مطالعه کردن خواندن

مترادف و متضاد study
to do a major/a subject
رشته/درس خاصی را خواندن
  • I'm doing physics, biology and chemistry.
    من در حال مطالعه فیزیک، زیست و شیمی هستم.
to do a book/an author
کتابی خواندن/از نویسنده‌ای کتابی خواندن
  • Have you done any Keats?
    آیا از "کیتس" (کتابی) خوانده‌ای؟
توضیح درباره فعل do به معنی مطالعه کردن
فعل do در این کاربرد به معنای یاد گرفتن یا خواندن چیزی است.

11 دزدی کردن دستبرد زدن

informal
مترادف و متضاد rub
to do a place
دزدی کردن از جایی
  • The gang did a warehouse and a supermarket.
    گروه خلافکاران به یک انبار و یک سوپرمارکت دستبرد زدند.
توضیح درباره فعل do به معنی دزدی کردن
فعل do در این کاربرد غیررسمی و محاوره‌ای است و به معنی دزدی کردن از یک مکان است.

12 اجرا کردن (نمایش و ...)

informal
مترادف و متضاد perform
  • 1. The local dramatic society is doing ‘Hamlet’ next month.
    1 . انجمن تئاتر محلی، ماه آینده نمایش "هملت" را اجرا خواهد کرد.
توضیح درباره فعل do
فعل do در این مفهوم به معنای "اجرا کردن نمایش" یا "پخش کردن یک برنامه" است.
[اسم]

do

/du/
قابل شمارش

13 مهمانی دورهمی

informal
مترادف و متضاد get-together party
to have a do
مهمانی داشتن
  • Are you having a big do for your birthday?
    آیا برای تولدت قرار است مهمانی بزرگی بگیری؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان