do


/du/
/duː/

فعل
1
to do [فعل]
1
انجام دادن کردن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
مترادف:   accomplish carry out execute perform undertake
  • 1. من آشپزی می‌کنم اما "جو" بیشتر تمیز کاری را انجام می‌دهد.
  • 2. We did a lot of talking .
    2. ما خیلی صحبت کردیم. [صحبت انجام دادیم]
  • 3. امشب چه (کار) می‌کنی؟
  • 4. What should we do ?
    4. باید چه کنیم؟ [چه (کاری) باید انجام دهیم؟]
  • من هیچ (کاری) برای انجام دادن ندارم.
  • امکان دارد برای من کاری انجام دهید [لطفی به من می‌کنید]؟

فعل
2
to do [فعل گذرا]
2
[فعل کمکی]

گذشته: did   گذشته کامل: done  
  • ‘I love peaches . ’ ‘So do I . ’
    «من هلو دوست دارم.» «منم همینطور.»
  • ‘I don't want to go back . ’ ‘Neither do I . ’
    «من دوست ندارم برگردم.» «منم همینطور.»

فعل
3
to do [فعل ناگذر]
3
کافی بودن کفایت کردن، مناسب بودن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
  • 1. " Can you lend me some money ? ’ " " Sure—will $20 do ?"
    1. «می‌توانی کمی به من پول قرض بدهی؟» «حتما - 20 دلار کافی است؟»
  • 1. این آذوقه برای راه [مسیر] کافی خواهد بود.
  • 2. آیا این سوپ برای شام کافی است؟
  • این جعبه به عنوان میز مناسب است.
  • این اتاق برای من مناسب خواهد بود، ممنون.

فعل
4
to do [فعل گذرا و ناگذر]
4
درست کردن (غذا) پختن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
مترادف:   cook
Informal
  • 1. دوست دارید استیک‌تان چطور پخته شود؟
  • 2. داشتم فکر می‌کردم که امشب لازانیا درست کنم.

فعل
5
to do [فعل گذرا]
5
درست کردن (مو)

گذشته: did   گذشته کامل: done  

فعل
6
to do [فعل گذرا و ناگذر]
6
بازدید کردن (از جای دیدنی) دیدن کردن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
Informal
  • 1. Let’s do the Eiffel Tower today .
    1. بیا امروز از برج ایفل دیدن کنیم.
  • 2. ما سه روزه از توکیو بازدید کردیم.

فعل
7
to do [فعل گذرا]
7
تقلید کردن ادای کسی را درآوردن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
  • He does a great Elvis Presley .
    او خیلی خوب ادای الویس پریسلی را در می‌آورد.
  • Can you do a Welsh accent ?
    می‌توانی لهجه ولزی را تقلید کنی؟

فعل
8
to do [فعل گذرا]
8
جریمه کردن مجازات کردن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
Informal
  • 1. او به خاطر سرعت غیرمجاز جریمه شد.
  • 2. آنها او را به خاطر تخلف در پرداخت مالیات جریمه کردند.

فعل
9
to do [فعل گذرا]
9
گول زدن سر کسی کلاه گذاشتن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
Informal
  • This isn't a genuine antique—you've been done .
    این عتیقه اصل نیست - گول خورده‌اید.

فعل
10
to do [فعل گذرا]
10
مطالعه کردن خواندن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
  • من در حال مطالعه فیزیک، زیست و شیمی هستم.
  • آیا از کیتس (کتابی) خوانده‌ای؟

فعل
11
to do [فعل گذرا]
11
دزدی کردن دستبرد زدن

گذشته: did   گذشته کامل: done  
Informal
  • گروه خلافکاران به یک انبار و یک سوپرمارکت دستبرد زدند.

اسم
1
do [اسم]
1
مهمانی دورهمی

مترادف:   get-together party
Informal
  • آیا برای تولدت قرار است جشن مهمانی بزرگی بگیری؟
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان