[ضمیر]

everybody

/ˈev.riːˌbɑd.i/

1 همه

معادل ها در دیکشنری فارسی: همه همگان
مترادف و متضاد everyone
  • 1.Everybody thought it was a good idea.
    1. همه فکر کردند ایده ی خوبی است.
  • 2.Goodbye, everybody - see you next week.
    2. خدا نگهدار همه - هفته آینده می بینمتان.
  • 3.I've received replies from everybody except Jane.
    3. من از همه جواب گرفتم به جز از "جین".
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان