[صفت]

flustered

/ˈflʌstərd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more flustered] [حالت عالی: most flustered]

1 گیج مضطرب، سراسیمه

مترادف و متضاد confused
  • 1.The speaker became quite flustered when she dropped all her notes.
    1. آن سخنران بسیار گیج [سراسیمه] شد، وقتی که او یادداشت‌هایش را به زمین انداخت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان