[اسم]

flux

/flʌks/
غیرقابل شمارش

1 شار (فیزیک) سرعت جریان

مترادف و متضاد flow movement
the flux of water
سرعت جریان آب

2 تغییر دائمی ناپایداری، بی‌ثباتی

مترادف و متضاد continuous change instability stability
  • 1. Our society is in a state of flux.
    1 . جامعه ما در وضعیتی بی‌ثبات قرار دارد.
  • 2. Prices are in a state of flux.
    2 . قیمت‌ها در وضعیت بی‌ثباتی هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان