[اسم]

flute

/flut/
قابل شمارش

1 فلوت

معادل ها در دیکشنری فارسی: نی‌لبک نی فلوت
  • 1.He told me that playing his flute is his true passion in life.
    1. او به من گفت که نواختن فلوتش، شور حقیقی او در زندگی است.

2 خیاره (معماری) شیار

معادل ها در دیکشنری فارسی: خیاره
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان