fly


/flɑɪ/
/flaɪ/

فعل
1
to fly [فعل]
1
پرواز کردن

گذشته: flew   گذشته کامل: flown  
مترادف:   glide soar travel through the air
  • 1. پرنده بیچاره نمی توانست پرواز کند، چون بالش [یکی از بال‌هایش] شکسته بود.
  • به محض اینکه آن پرنده ما را دید، پرواز کرد (و رفت).

فعل
2
to fly [فعل ناگذر]
2
راندن (هواپیما) به پرواز درآوردن (هواپیما)

گذشته: flew   گذشته کامل: flown  
  • A pilot is a person who flies a plane.
    خلبان، فردی است که یک هواپیما را به پرواز درمی‌آورد.

فعل
3
to fly [فعل گذرا و ناگذر]
3
سفر کردن (با هواپیما)

گذشته: flew   گذشته کامل: flown  
مترادف:   go by air travel by air
  • من فردا (با هواپیما) به "مومبای" سفر می‌کنم.
  • ما (با هواپیما) از "کندی" خارج شدیم ولی (با هواپیما) به "نیوآرک" برگشتیم.
  • ما (با هواپیما) از "کندی" خارج شدیم ولی (با هواپیما) به "نیوآرک" برگشتیم.
  • I'm flying from Hong Kong tomorrow.
    من فردا از هنگ کنگ راه می‌افتم.

فعل
4
to fly [فعل ناگذر]
4
به سرعت حرکت کردن به سرعت باز (یا بسته) شدن

گذشته: flew   گذشته کامل: flown  
  • آن درب ناگهان به سرعت باز شد و "جان" داخل شد [به داخل آمد].

فعل
5
to fly [فعل ناگذر]
5
در اهتزاز بودن به اهتزاز درآمدن، در هوا تکان خوردن

گذشته: flew   گذشته کامل: flown  
  • سه پرچم، مقابل آن ساختمان در اهتزاز بودند [به اهتزاز درآمده بودند].

اسم
1
fly [اسم]
1
مگس

  • A fly was buzzing against the window.
    یک مگس بیرون پنجره وزوز می‌کرد.

اسم
2
fly [قابل شمارش] [اسم]
2
دکمه شلوار زیپ شلوار

  • 1. Your fly is open!
    1. دکمه [زیپ] شلوارت باز است!
  • 2. دکمه [زیپ] شلوارت باز است!
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان