[اسم]

harbor

/ˈhɑr.bər/
قابل شمارش

1 بندرگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: بندرگاه لنگرگاه
مترادف و متضاد anchorage dock port
  • 1.Our hotel room was near a pretty little fishing harbor.
    1. (اتاق) هتل ما نزدیک یک بندرگاه ماهیگیری بسیار کوچک بود.

2 پناهگاه

مترادف و متضاد refuge shelter
[فعل]

to harbor

/ˈhɑr.bər/
فعل گذرا
[گذشته: harbored] [گذشته: harbored] [گذشته کامل: harbored]

3 پناه دادن

  • 1.They harbored the political refugees in their home.
    1. آنها پناهندگان سیاسی را به خانه‌های خود پناه دادند.

4 در سر پروراندن در دل داشتن

  • 1.He harbors ill feelings for her.
    1. او احساسات ناسالمی درباره‌اش در سر می‌پروراند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان