[اسم]

killer

/ˈkɪl.ər/
قابل شمارش

1 قاتل

معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم‌کش قاتل کشنده
مترادف و متضاد destroyer liquidator murderer
  • 1.Police are still hoping to find the dead woman's killer.
    1. پلیس هنوز امیدوار است تا قاتل آن زن مرده را پیدا کند.
[صفت]

killer

/ˈkɪl.ər/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more killer] [حالت عالی: most killer]

2 دشوار بسیار سخت، طاقت‌فرسا

informal
مترادف و متضاد difficult
  • 1.What a killer assignment!
    1. عجب تکلیف دشواری!

3 فوق‌العاده استثنایی، عالی

informal
مترادف و متضاد exceptional extraordinary
  • 1.That's a killer apartment!
    1. آن آپارتمان فوق‌العاده‌ای است!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان