[اسم]

knee

/niː/
قابل شمارش

1 زانو

معادل ها در دیکشنری فارسی: زانو
  • 1.The baby was crawling around on its hands and knees.
    1. بچه داشت بر روی دستان و زانوهایش چهاردست‌وپا می‌رفت.
  • 2.These jeans are torn at the knee.
    2. این شلوار لی‌ها در زانو پاره شده‌اند.
a knee injury
جراحت زانو
a knee patch
وصله زانو
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان