[اسم]

lesson

/ˈles.ən/
قابل شمارش

1 درس دوره (آموزشی)

مترادف و متضاد class period session
  • 1.How can we make science lessons more interesting?
    1 . چطور می‌توانیم درس‌های علمی را جذاب‌تر کنیم؟
lessons in/on
درس درباره چیزی
  • All new students are given lessons on how to use the library.
    به همه دانش‌آموزان جدید درس‌هایی درباره چگونگی استفاده از کتابخانه داده می‌شود.
to have/take something
دوره آموزشی داشتن
  • Did you ever take piano lessons?
    آیا تا به حال دوره آموزش پیانو داشته‌ای؟
to give lessons
درس دادن
  • He gives French lessons.
    او درس فرانسه می‌دهد [او فرانسه درس می‌دهد].
کاربرد اسم lesson به معنای درس و دوره آموزشی
اسم lesson در این مفهوم به معنای مدت زمانی است که در آن به کسی چیزی آموزش داده می‌شود و یا چیزی که باید فراگرفته شود. مثال:
".He gives French lessons" (او درس فرانسه می‌دهد.)

2 درس عبرت درس

مترادف و متضاد deterrent warning
  • 1.There is a lesson in this tragic accident.
    1 . درس عبرتی در این حادثه دلخراش (تراژیک) هست.
to learn lesson
درس عبرت گرفتن
  • We can learn important lessons from this.
    می‌توانیم درس‌های مهمی از این یاد بگیریم.
کاربرد اسم lesson به معنای درس عبرت
اسم lesson در این مفهوم اشاره دارد به تجربه ای که معمولا ناگوار است و به یک فرد می آموزد که دیگر آن را تکرار نکند و یا از تکرار آن جلوگیری کند. مثال:
".There is a lesson in this tragic accident" (درس عبرتی در این حادثه دلخراش (تراژیک) هست.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان