[تخصیص گر]

less

/les/

1 کمتر کمتری

مترادف و متضاد not so much shorter slighter smaller more
  • 1.I drink less coffee than I used to.
    1. من به نسبت گذشته قهوه کمتری می‌خورم.
  • 2.We’ve got to spend less money.
    2. ما باید پول کمتری خرج کنیم.
less of ... than
کمتر از ...
  • It is less of a problem than I'd expected.
    این کمتر از آنچه انتظار داشتم مشکل محسوب می‌شود.
less than no time
خیلی زود
  • We'll be there in less than no time.
    ما خیلی زود آنجا خواهیم بود.
nothing less than
چیزی کمتر از
  • The victory was nothing less than a miracle.
    آن پیروزی چیزی کمتر از یک معجزه نبود.
[ضمیر]

less

/les/

2 کمتر

معادل ها در دیکشنری فارسی: کمتر
مترادف و متضاد a smaller amount not so much as more
less than somebody
کمتر از کسی
  • 1. I earn less than my brother.
    1. من از برادرم کمتر درآمد دارم.
  • 2. She knows less than I do about it.
    2. او درباره آن کمتر از من می‌داند.
much/a lot less
خیلی/بسیار کمتر
  • It costs much less to go by bus.
    با اتوبوس رفتن خیلی کمتر هزینه دارد.
[قید]

less

/les/
غیرقابل مقایسه

3 کمتر -تر

مترادف و متضاد little not much rarely more
to do something less
کاری را کمتر انجام دادن
  • 1. Exercise more and eat less.
    1. بیشتر ورزش کن و کمتر بخور.
  • 2. Maybe he would worry less if he understood the situation.
    2. شاید اگر او اوضاع را درک می‌کرد کمتر نگران می‌شد.
less often than
کمتر از گذشته
  • We go to the movies less often than we used to.
    ما کمتر از گذشته‌ها به سینما می‌رویم.
to be less than something
اصلا ... نبودن/نکردن
  • The receptionist was less than helpful.
    مسئول پذیرش اصلا کمکی نکرد.
less ... than
کمتر
  • Tickets were less expensive than I had expected.
    بلیت‌ها ارزان‌تر از آنچه انتظارش را داشتم بودند.
[حرف اضافه]

less

/les/

4 منهای بدون احتساب

  • 1.Send a check for the catalog price, less 10% discount.
    1. یک چک برای کاتالوگ قیمت‌ها بفرستید، منهای 10% تخفیف.
a monthly salary of $2 000 less tax and insurance
حقوق ماهانه 2000 دلاری منهای مالیات و بیمه
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان