like


/lɑɪk/
/laɪk/

حرف اضافه
1
like [حرف اضافه]
1
شبیه مانند، مثل

مترادف:   similar to
متضاد:   unlike
  • 1. من گرمکنی درست مانند آن دارم.
  • 2. او شبیه به پدرش است.
  • 3. She's a lot like her mother .
    3. او بسیار شبیه به مادرش است.
  • I haven't met him - what's he like ?
    من او را ندیده‌ام - او شبیه به چیست؟ [چطور آدمی است؟]
  • What's it like studying in Spain ?
    درس خواندن در اسپانیا چطوری است؟
  • 1. Don't look at me like that .
    1. آنطوری به من نگاه نکن.
  • 2. You do it like this .
    2. اینطوری باید اینکار را انجام دهی.
  • The candles are arranged like so .
    شمع‌ها باید اینجوری چیده شوند.

حرف ربط
1
like [حرف ربط]
1
همانطور

  • Like I said , I’m not interested in buying insurance at the moment .
    همانطور که گفتم، من علاقه‌ای به خرید بیمه در حال حاضر ندارم.

حرف ربط
2
like [حرف ربط]
2
انگار

مترادف:   as if

اسم
1
like [اسم]
1
چیز مورد علاقه علایق (جمع)

  • We all have different likes and dislikes .
    ما همه چیزهای مورد علاقه و چیزهای مورد تنفر داریم.
  • جاز، راک و امثالهم
  • She didn't want to associate with the likes of me .
    او دوست ندارد با امثال من دمخور شود.

اسم
2
like [قابل شمارش] [اسم]
2
لایک (فضای مجازی)

  • The band now has thousands of likes .
    گروه موسیقی اکنون هزاران لایک دارد.

قید
1
like [قید]
1
یه جورایی چطوری بگم انگار یه جورایی

Informal

قید
2
like [قید]
2
برای مثال

  • 1. I bought a lot of things , like books and clothes .
    1. چیزهای زیادی خریدم، برای مثال کتاب و لباس.

صفت
1
like [صفت]
1
شبیه به هم یکسان، مشابه

Formal

فعل
1
to like [فعل]
1
دوست داشتن خوش آمدن

گذشته: liked   گذشته کامل: liked  
مترادف:   appreciate be fond of enjoy love
متضاد:   dislike hate
  • 1. Do you like fish ?
    1. آیا ماهی دوست داری؟
  • 2. I like your new haircut .
    2. من مدل موی جدید تو را دوست دارم.
  • He likes to spend his evenings in front of the television .
    او دوست دارد عصرهایش را جلوی تلویزیون بگذراند.
  • 1. I don't like upsetting people .
    1. من ناراحت کردن مردم را دوست ندارم.
  • 2. She's never liked swimming .
    2. او هیچوقت شنا دوست نداشته است.
  • I didn't like him taking all the credit .
    من خوشم نیامد او تمام تمجیدها را از آن خود کند.
  • خوشم می‌آید وقتی باران می‌بارد.
  • من قهوه‌ام را غلیظ دوست دارم.

فعل
2
to like [فعل گذرا]
2
خواستن

گذشته: liked   گذشته کامل: liked  
  • 1. Do what you like , I don’t care !
    1. هر کاری می‌خواهی انجام بده، برای من مهم نیست!
  • 2. هر وقت بخواهی می‌توانیم برویم.
  • I didn't like to disturb you .
    من نمی‌خواستم مزاحمت شوم.
  • او دوست ندارد از پدر و مادرش کمک بخواهد.
  • نوشیدنی میل دارید؟
  • 1. I'd like to think it over .
    1. مایل هستم درباره آن فکر کنم.
  • 2. مایل هستی همراه ما بیایی؟
  • ما از شما می‌خواهیم برای دیدن ما تشریف بیاورید.

فعل
3
to like [فعل ناگذر]
3
لایک کردن (فضای مجازی)

گذشته: liked   گذشته کامل: liked