[اسم]

likeness

/ˈlaɪknəs/
قابل شمارش

1 پرتره

  • 1.As a painter, he had the ability to produce a likeness in a single one-hour sitting.
    1. به عنوان یک نقاش، او توانایی این را داشت که در عرض یک ساعت پرتره بکشد.

2 شباهت

معادل ها در دیکشنری فارسی: تطابق شباهت مشابهت
مترادف و متضاد resemblance similarity
  • 1.There’s a strong likeness between Dan and his brother.
    1. شباهت زیادی بین «دن» و برادرش وجود دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان