[اسم]

novelty

/ˈnɑvəlti/
غیرقابل شمارش

1 تازگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: تازگی نوی نوآوری طرفه
مترادف و متضاد freshness originality
  • 1.The novelty of her new job soon faded.
    1. تازگی کار جدیدش سریع از بین رفت.

2 (هر چیز یا کار) تازه (چیز یا کار) نو و متفاوت

  • 1.It was a novelty for me not to have to get up early.
    1. زود بیدار نشدن برای من کار تازه‌ای بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان