now


/nɑʊ/
/naʊ/

قید
1
now [قید]
1
الان حالا، هم اکنون

مترادف:   at the moment currently presently
  • از حالا به بعد مراقب‌تر خواهم بود.
  • 1. او تا الان باید به خانه می‌آمد.
  • 2. من فکر کردم تا الان کارت را تمام کرده‌ای.
  • That's all for now.
    برای الان [فعلا] کافی است.
  • تا الان اینجا زندگی کرده‌ام.
  • او در حال حاضر در دفتر نیست.
  • Come and see me later—I'm busy just now.
    بیا و بعدا من را ببین؛ من در حال حاضر سرم شلوغ است.

قید
2
now [قید]
2
توجه کنید حواست را جمع کن، خیلی خوب (حالا)

  • 1. Now let me think…
    1. خیلی خوب، بگذار فکر کنم...
  • 2. حواست را جمع کن، حالا گوش کن ببین او چه دارد می‌گوید.
  • 3. توجه کنید، نکته بعدی بسیار پیچیده است.

قید
3
now [قید]
3
حالا هم دیگر

حرف ربط
1
now [حرف ربط]
1
حالا (که)

مترادف:   now that
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان