[فعل]

to overrun

/ˌoʊvɚɹˈʌn/
فعل گذرا
[گذشته: overran] [گذشته: overran] [گذشته کامل: overrun]

1 مملو از چیزی بودن سرشار از چیزی بودن، از چیزی پر بودن

  • 1.Enemy soldiers had overrun the island.
    1. جزیره پر از سربازان دشمن بود.
  • 2.The house was completely overrun with mice.
    2. خانه کاملاً مملو از موش بود.

2 فراتر رفتن (زمان یا هزینه) بیشتر طول کشیدن، بیشتر شدن

  • 1.Her lectures never overrun.
    1. سخنرانی‌های او هیچوقت (از زمان معمول) بیشتر طول نمی‌کشد.

3 هجوم بردن و اشغال کردن تاخت‌وتاز کردن

  • 1.Enemy soldiers had overrun the island.
    1. سربازان دشمن به جزیره هجوم برده و آن را اشغال کرده بودند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان