[اسم]

research

/rɪˈsɜrtʃ/
غیرقابل شمارش

1 پژوهش تحقیق

مترادف و متضاد experimentation investigation
research into/on something
پژوهش در/درباره چیزی
  • research on language development
    پژوهشی در سیر تکاملی زبان
to do/carry out/conduct/undertake research
پژوهش کردن/انجام دادن/انجام دادن/آغاز کردن
  • 1. Little research has been conducted into the subject.
    1. پژوهش کمی درباره این موضوع انجام شده است.
  • 2. They are planning to undertake research into the genetic causes of the disease.
    2. آنها قصد دارند درباره علل ژنتیکی بیماری تحقیق را آغاز کنند.
scientific/medical/historical... research
پژوهش علمی/پزشکی/تاریخی و...
  • The charity raises money for medical research.
    خیریه برای پژوهش پزشکی پول جمع می‌کند.
a research project/program
پروژه/برنامه تحقیقاتی
  • The research project will be funded by the Medical Research Council.
    پروژه تحقیقاتی توسط شورای تحقیقات پزشکی سرمایه‌گذاری خواهد شد.
[فعل]

to research

/rɪˈsɜrtʃ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: researched] [گذشته: researched] [گذشته کامل: researched]

2 پژوهش کردن تحقیق انجام دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بررسی کردن تحقیق کردن
مترادف و متضاد investigate study
to research into/in/on something
درباره چیزی تحقیق کردن
  • They're researching into ways of improving people's diet.
    آنها دارند درباره راه‌های بهتر کردن رژیم غذایی مردم پژوهش می‌کنند.
to research a problem/topic/market ...
درباره یک مشکل/موضوع/بازار و... تحقیق کردن
  • She's in New York researching her new book.
    او در نیویورک در حال تحقیق کردن درباره کتاب جدیدش است.
to research how/what…
تحقیق کردن (درباره) اینکه چگونه/چه و...
  • We have to research how the product will actually be used.
    ما باید تحقیق کنیم تا ببینیم محصول در واقع چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان