[اسم]

ritual

/ˈrɪʧuəl/
قابل شمارش

1 مناسک تشریفات

معادل ها در دیکشنری فارسی: آیین مراسم
  • 1.Coffee and the newspaper are part of my morning ritual.
    1. قهوه و روزنامه بخش‌هایی از مناسک صبحگاه من هستند.
  • 2.The birds were performing a complex mating ritual.
    2. پرنده‌ها داشتند مراسم پیچیده جفت‌گیری را انجام می‌دادند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان