see


/siː/
/siː/

فعل
1
to see [فعل]
1
دیدن نگاه کردن، تماشا کردن، ملاقات کردن

گذشته: saw   گذشته کامل: seen  
مترادف:   look meet observe visit
  • He could see (that) she had been crying .
    او می‌توانست ببیند که او داشت گریه می‌کرد.
  • دیدی چه اتفاقی افتاد؟
  • متنفرم که ناراحت می‌بینمت.
  • تو را در حال دویدن در پارک دیدم.
  • من تو را دیدم که کلید را در جیبت گذاشتی.
  • او در حال فرار از صحنه جرم دیده شد.
  • It was getting dark and I couldn't see to read .
    داشت تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم برای مطالعه (خوب) ببینم.

فعل
2
to see [فعل گذرا و ناگذر]
2
فهمیدن متوجه شدن، پی بردن

گذشته: saw   گذشته کامل: seen  
مترادف:   comprehend understand
متضاد:   misunderstand
  • ‘It opens like this . ’ ‘Oh , I see . ’
    «اینطوری باز می‌شود.» «اوه، که اینطور.»
  • 1. He didn't see the joke .
    1. او متوجه شوخی نشد.
  • 2. I can see both sides of the argument .
    2. می‌توانم هر دو طرف مباحثه را بفهمم.
  • من فکر نمی‌کردم او متوجه نکته داستان شود.
  • کاری کن لیدیا منطقی باشد، این کار را می‌کنی؟
  • Can’t you see (that) he’s taking advantage of you ?
    متوجه این نیستی که او دارد از تو سوءاستفاده می‌کند؟
  • می‌فهمم که چه می‌گویی.
  • ‘Can we go swimming ? ’ ‘I don't see why not . ’
    «می‌توانیم به شنا برویم؟» «چرا که نه.»

فعل
3
to see [فعل ناگذر]
3
شاهد چیزی بودن به خود دیدن

گذشته: saw   گذشته کامل: seen  
مترادف:   observe witness

فعل
4
to see [فعل گذرا]
4
مطمئن شدن اطمینان حاصل کردن

گذشته: saw   گذشته کامل: seen  
مترادف:   be sure to check make sure