[فعل]

to send back

/sɛnd bæk/
فعل گذرا
[گذشته: sent back] [گذشته: sent back] [گذشته کامل: sent back]

1 پس فرستادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازگرداندن برگرداندن پس فرستادن
مترادف و متضاد give back return
to send something back
چیزی را پس فرستادن
  • 1. I had to send the shirt back because it didn't fit me.
    1. مجبور شدم پیراهن را پس بفرستم، زیرا اندازه من نبود.
  • 2. The laptop was faulty so I sent it back to the manufacturers.
    2. لپ‌تاپ مشکل‌دار بود، برای همین آن را به تولیدکنندگان پس فرستادم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان