stand


/stænd/
/stænd/

فعل
1
to stand [فعل]
1
ایستادن بلند شدن

گذشته: stood   گذشته کامل: stood  
مترادف:   be on one's feet
متضاد:   lie rise sit sit down
  • اگر سریع (از جایم) بلند شوم، سرگیجه می‌گیرم.
  • بی‌حرکت بایست و به من گوش بده.
  • اگر روی نوک پا می‌ایستاد، دستش می‌توانست به آن طبقه برسد.
  • 1. ما فقط آنجا ایستادیم و خندیدیم.
  • 2. ما ایستادیم و بارش باران را تماشا کردیم.
  • او عقب ایستاد تا اجازه دهد او رد شود.

فعل
2
to stand [فعل گذرا و ناگذر]
2
قرار دادن گذاشتن

گذشته: stood   گذشته کامل: stood  
  • من دختر کوچولو را روی صندلی قرار دادم تا بتواند ببیند.

فعل
3
to stand [فعل گذرا]
3
قرار داشتن واقع بودن

گذشته: stood   گذشته کامل: stood  

فعل
4
to stand [فعل ناگذر]
4
تحمل کردن

گذشته: stood   گذشته کامل: stood  
مترادف:   bear tolerate
Informal
  • I can’t stand him .
    نمی‌توانم او را تحمل کنم.
  • او نمی‌توانست منتظر نگه داشته شدن را تحمل کند.

فعل
5
to stand [فعل گذرا]
5
کاندیدا شدن نامزد شدن

گذشته: stood   گذشته کامل: stood  
مترادف:   run
  • او برای عضویت در مجلس کاندیدا شد.

اسم
1
stand [اسم]
1
جا

اسم
2
stand [قابل شمارش] [اسم]
2
دکه غرفه

اسم
3
stand [قابل شمارش] [اسم]
3
جایگاه (تماشاگران)