[صفت]

superior

/suˈpɪriər/
غیرقابل مقایسه

1 ارشد مافوق

مترادف و متضاد higher-ranking senior inferior junior
  • 1. When your superior officer gives you an order, you do it.
    1 . وقتی افسر ارشد شما به شما دستور می‌دهد، باید اطاعت کنید.

2 عالی فوق‌العاده، برتر

مترادف و متضاد inferior
  • 1. This is a superior fossil of a trilobite.
    1 . این یک فسیل فوق‌العاده از تریلوبیت است.
  • 2. This is clearly the work of a superior artist.
    2 . این آشکارا اثری از یک هنرمند برتر است.

3 بهتر

superior to something/somebody
بهتر از چیزی/کسی
  • 1. I think ground coffee is superior to instant coffee.
    1. من فکر می‌کنم قهوه آسیاب‌شده از قهوه فوری بهتر است.
  • 2. Your computer is far superior to mine.
    2. کامپیوتر تو خیلی بهتر از من است.
[اسم]

superior

/suˈpɪriər/
قابل شمارش

4 مافوق بالادست

مترادف و متضاد boss manager senior inferior subordinate
  • 1. We will need a letter of recommendation from one of your superiors.
    1 . ما به یک توصیه‌نامه از یکی از افراد مافوق شما نیاز خواهیم داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان