throw


/θroʊ/
/θrəʊ/

فعل
1
to throw [فعل]
1
پرتاب کردن پرت کردن

گذشته: threw   گذشته کامل: thrown  
مترادف:   fling hurl pitch toss
  • Stop throwing stones at the window!
    اینقدر به پنجره سنگ پرتاب نکنید!
  • توپ را به طرف سگ پرتاب کردم.
  • می‌توانی سیبی برایم پرتاب کنی؟

فعل
2
to throw [فعل گذرا و ناگذر]
2
انداختن

گذشته: threw   گذشته کامل: thrown  
  • 1. من به سمت او دویدم و دستم را دور او انداختم [بغلش کردم].
  • 2. «جنی» خود را روی تخت انداخت.

فعل
3
to throw [فعل گذرا و ناگذر]
3
شوکه کردن غافلگیر کردن، حیرت‌زده کردن

گذشته: threw   گذشته کامل: thrown  

فعل
4
to throw [فعل گذرا]
4
گیج کردن سردرگم کردن، آشفته کردن

گذشته: threw   گذشته کامل: thrown  

اسم
1
throw [اسم]
1
پرتاب

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان