[صفت]

untidy

/ʌnˈtaɪdi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: untidier] [حالت عالی: untidiest]

1 نامرتب شلخته

معادل ها در دیکشنری فارسی: نابسامان نامرتب شلخته آشفته
مترادف و متضاد dishevelled disordered messy unkempt neat tidy
  • 1.Finding the house in such an untidy condition baffled us.
    1. دیدن خانه در چنین حالت نامرتبی ما را مبهوت ساخت.
  • 2.The bachelor's quarters were most untidy.
    2. محل زندگی فرد مجرد بسیار نامرتب بود.
  • 3.We must start a cleanup campaign to keep the campus from being so untidy.
    3. (ما) باید یک جنبش پاکسازی شروع کنیم(ایجاد کنیم) تا از نامرتب بودن محوطه ی دانشگاه جلوگیری کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان