[فعل]

to untie

/ʌnˈtaɪ/
فعل گذرا
[گذشته: untied] [گذشته: untied] [گذشته کامل: untied]

1 باز کردن (گره)

معادل ها در دیکشنری فارسی: باز کردن
  • 1.I untied my shoelaces and kicked off my shoes.
    1. من بند کفشم را باز کردم و کفش‌هایم را شوت کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان