[فعل]

to widen

/ˈwaɪ.dən/
فعل گذرا
[گذشته: widened] [گذشته: widened] [گذشته کامل: widened]

1 عریض کردن تعریض کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پهن کردن گسترش دادن
  • 1.They are widening the road.
    1. آنها دارند جاده را تعریض می‌کنند.

2 توسعه دادن گسترش دادن، باز کردن، بزرگ کردن

  • 1.Why not widen the discussion to include other points of view?
    1. چرا بحث را توسعه نمی‌دهیم [باز نمی‌کنیم] تا شامل سایر دیدگاه‌ها نیز بشود؟

3 عریض شدن

  • 1.As it approaches the sea, the river begins to widen.
    1. رودخانه با نزدیک شدن به دریا عریض‌تر می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان