[صفت]

widespread

/ˈwaɪdˈsprɛd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more widespread] [حالت عالی: most widespread]

1 متداول شایع، گسترده، همه‌گیر

معادل ها در دیکشنری فارسی: شایع
  • 1.The campaign has received widespread support.
    1. پویش حمایتی گسترده دریافت کرده است.
  • 2.The next 36 hours will be even colder with snow showers becoming more widespread.
    2. 36 ساعت آینده حتی سردتر هم می‌شود و بارش برف شایع‌تر می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان