work


/wˈɜːrk/
/wˈɜːk/

اسم
1
work [اسم]
1
شغل کار، محل کار

مترادف:   employment job labor task
متضاد:   leisure rest
  • آنها شاغل هستند.
  • او کارش را به عنوان نگهبان حراست شروع کرد.
  • من هنوز دارم دنبال کار می‌گردم.
  • او قصد دارد وقتی بچه‌‌ها مدرسه را شروع کنند به سرکار برگردد.
  • I go to work at 8 o'clock .
    من ساعت هشت به سر کار می‌روم.
  • کی از سر کار برمی‌گردی؟

اسم
2
work [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
اثر (ادبی یا هنری) آثار (جمع)

مترادف:   composition creation piece

فعل
1
to work [فعل]
1
کار کردن

گذشته: worked   گذشته کامل: worked  
مترادف:   labor
متضاد:   laze
  • 1. او دارد روی یک رمان جدید کار می‌کند.
  • 2. من تمام روزم داشتم روی تکلیفم کار می‌کردم.
  • "مایک" برای یک شرکت کامپیوتری کار می‌کند.
  • من همیشه در حیطه آموزش کار کرده‌ام.
  • او به عنوان یک پرستار در بیمارستان کار می‌کرد.
  • از کار کردن با بچه‌ها لذت می‌بری؟
  • آن با برق کار می‌کند.
  • 1. to work clay
    1. سفالگری کردن
  • 2. to work gold
    2. طلاکاری کردن
  • 1. صنعتکاری که با پشم کار می‌کند
  • 2. هنرمندی که با رنگ روغن کار می‌کند

فعل
2
to work [فعل گذرا و ناگذر]
2
موثر واقع شدن عمل کردن، اثر داشتن، جواب دادن

گذشته: worked   گذشته کامل: worked  
مترادف:   carry out function perform run
متضاد:   fail stop
  • جذبه او روی من اثر ندارد.
  • سن شما می‌تواند در این کار برای شما تاثیر منفی داشته باشد.
  • ایتالیایی صحبت کردن احتمالا برای او تاثیر مثبت خواهد داشت.

فعل
3
to work [فعل ناگذر]
3
تلاش کردن

گذشته: worked   گذشته کامل: worked  
مترادف:   make an effort try
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان