[صفت]

worthwhile

/ˈwɜrˈθwaɪl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more worthwhile] [حالت عالی: most worthwhile]

1 ارزشمند باارزش

معادل ها در دیکشنری فارسی: مغتنم
  • 1.It was worthwhile waiting 10 hours in line for the tickets.
    1. ده ساعت در صف خرید بلیت ایستادن ارزشش را داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان