[صفت]

worst

/wɜːrst/
غیرقابل مقایسه

1 بدترین

مترادف و متضاد best
  • 1. "It was the worst moment of my life," she admitted.
    1 . او اعتراف کرد: «آن لحظه بدترین لحظه زندگی من بود.»
  • 2. That was the worst meal I've ever eaten.
    2 . آن بدترین (وعده) غذایی بود که تابه‌حال خورده بودم.
[قید]

worst

/wɜːrst/
غیرقابل مقایسه

2 به بدترین شکل بدتر از همه

  • 1. Small businesses have been worst hit by the recession.
    1 . کسب‌وکارهای کوچک به بدترین شکل از رکود اقتصادی آسیب دیده‌اند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان