خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . قاتل
2 . دشوار
3 . فوقالعاده
[اسم]
killer
/ˈkɪl.ər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
قاتل
معادل ها در دیکشنری فارسی:
آدمکش
قاتل
کشنده
مترادف و متضاد
destroyer
liquidator
murderer
1.Police are still hoping to find the dead woman's killer.
1. پلیس هنوز امیدوار است تا قاتل آن زن مرده را پیدا کند.
[صفت]
killer
/ˈkɪl.ər/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more killer]
[حالت عالی: most killer]
2
دشوار
بسیار سخت، طاقتفرسا
informal
مترادف و متضاد
difficult
1.What a killer assignment!
1. عجب تکلیف دشواری!
3
فوقالعاده
استثنایی، عالی
informal
مترادف و متضاد
exceptional
extraordinary
1.That's a killer apartment!
1. آن آپارتمان فوقالعادهای است!
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
killdeer plover
killdeer
killable
kill-to-death ratio
kill zone
killer bee
killer cell
killer instinct
killer t cell
killer whale
کلمات نزدیک
killed
kill two birds with one stone.
kill time
kill the fatted calf
kill
killer application
killer cell
killer whale
killing
killjoy
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان